تقريبا يك سال از تولد اين شعر مي گذره اما چون مناسبتي پيش نيومده بود كه توي وب لاگ بزنمش تا امروز در تنهايي زندگي مي كرد اما از اونجا كه اين شعر جزء برگزيده شدگان شانزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس اعلام شده جهت برخوردار شدن از نقد و نظر شما پستش مي كنم (هر گلي زدين به سر خودتون زدين)
******
اینجا خرمشهر است
سال هزار و سیصد و بعد از جنگ
آبها از آسیاب
افتاده اند بچه ها توي شرجيِ شط
موجي مي كنند
خاطرات غواصهاي خط شكن را
عباس ديگر با قمقمه هاي تشنه بر نمي گردد
و اصغر توي گهواره
آب از سر خوابش گذشته است
آنسوي شط اما
در کوچه هاي بغداد
دموکراسی هر روز
منفجر مي شود
و جنازه ي عدالت
پخش مي شود توي اخبار بيست و سي
تا صدام
وقت اعدام
چشم بندش را نبندد
و بن لادن
به بلنداي پامير
فاتحه اي بخواند
براي احمد شاه مسعود.
اينجا خرمشهر است
آبها از آسياب
افتاده اند توي اروند
مي ريزند به خليج فارس
تا شیخ نشينها
در آن غسل جنابت كنند
شاید یادشان بيايد
همینکه اجازه داده ايم
به كانال داريوش بگويند سوئز
براي هفت پشتِ بشكه هاي شكمشان كافيست.
اینجا خرمشهر است
آبها از آسياب
افتاده اندسنگين
توي نيروگاه نطنز
هسته ها را غني مي كنند
تا جاي پسته هاي صادراتي کرمان را بگیرند
و جرجِ واشنگتن
از ترس، خاویارِ خاورمیانه را
بالا بیاورد دامن رايس را
کثیف تر كند
برود پاي ميز مذاكره
هي خودش را جِر بزند.
اينجا خرمشهر است
آبها از آسياب
افتاده اند پاي مجسمه ي آزادي
تا تاريخ تحريف شود آزادانه
سيصد تا کلاغ
جلوی خيلِ عقابها را بگیرند
و ارباب حلقه هاي چهار
برود روي پرده پارسی برقصد.
اينجا خرم...
نه !
اينجا خونين شهر است
سال هزار و سيصدو هشتادو جنگ
آبها از آسياب
افتاده اند توي آسياب بعدي
و هنوز ادامه دارد آب
ادامه دارد عطش
ادامه دارد ...
|
+| نوشته شده توسط
اهورا در یکشنبه هجدهم فروردین 1387
|